تبلیغات
بودیم و کسی پاس نمی داشت که هستیم / باشد که نباشیم و بدانند که بودیم

بودیم و کسی پاس نمی داشت که هستیم / باشد که نباشیم و بدانند که بودیم

کیش :[شعر , ]

همین جایی که هستی باش .. از این خونه بری کیشی
تو این خونه خود شاهی .. داری سرباز کی میشی ؟
همینجایی که هستی باش .. عذاب رفتنت کم نیست
تو حوای کسی میشی .. که من میدونم آدم نیست ..
تو دل بستی به دریایی که میدونی سرابم نیست
نشستی پای رویایی که چیزی جز عذابم نیست

نوشته شده در سه شنبه 13 اردیبهشت 1390 و 04:55 ب.ظ توسط پویان

ویرایش شده در - و -



شبی از شب های نزدیک عید 1390 :[ادبی , ]

داره سال 89 هم تموم میشه با خودت میگی که : بشه که چی؟چی کار کنم؟ اما واقعا درسته اینجور بگیم؟نمیدونم یه سال به عمرم اضافه شده یا یه سال کم شده...چرا اینقدر زمان رو از دست میدیم به روی خودمونم نمیاریم مگه تا کی جونیم؟آخر یه روز میاد که هی میگی الان میمیرم الان میمیرم و به مرگت راضی میشی. چقدر دروغ؟چقدر فیلم بازی میکنیم؟اما خوب این مطلبی که نوشتم به خاطر داشته باش خیلی زود میفهمی که چی بهت گفتم خیلی زود به فاصله یک چشم به هم زدن...

نوشته شده در پنجشنبه 19 اسفند 1389 و 02:34 ق.ظ توسط پویان

ویرایش شده در - و -



فقیر :[ادبی , ]

اگر فقیر به دنیا آمده‌اید، این اشتباه شما نیست اما اگر فقیر بمیرید، این اشتباه شما است.

نوشته شده در سه شنبه 28 دی 1389 و 02:18 ق.ظ توسط پویان

ویرایش شده در - و -



صاحب اراده :[ادبی , ]

صاحب اراده  فقط پیش مرگ زانو می زند و آن هم در تمام عمر یک بار است.

نوشته شده در یکشنبه 26 دی 1389 و 01:22 ق.ظ توسط پویان

ویرایش شده در یکشنبه 26 دی 1389 و 05:54 ب.ظ



سکوت :[ادبی , ]

سکوت هرگز اشتباه نمی کند و هر چه طولانی تر باشد ، بهتر قضاوت می کند

نوشته شده در یکشنبه 26 دی 1389 و 01:19 ق.ظ توسط پویان

ویرایش شده در - و -



آشفته :[ادبی , ]

آشفته دلان را هوس خواب نباشد ، شوری که به دریاست به مرداب نباشد

نوشته شده در یکشنبه 31 مرداد 1389 و 03:09 ب.ظ توسط پویان

ویرایش شده در سه شنبه 2 شهریور 1389 و 05:00 ب.ظ



عمر بی در و پیکر :[شعر , ]

می کشد  زمین  ز  زیر  پا  گذشت  عمر این زمانه را  

می رود ز  آسمان به  هردمی  بلا  به   سر نشانه را    

در تمام زندگی دویده ام  به سوی  لحظه های  بی ثمر  

کی کجا  تو  دیده ای کسی برد کلید عمر این زمانه را

نوشته شده در شنبه 30 مرداد 1389 و 10:46 ب.ظ توسط پویان

ویرایش شده در - و -



من خدا را دارم :[ادبی , ]

من خدا را دارم...کوله بارم بر دوش...سفری می باید. سفری بی همراه ...گم شدن تا ته تنهایی محض...سازکم با من گفت:هر کجا ترسیدی ! از سفر لرزیدی...تو بگو از ته دل: من خدا را دارم...من خدا را دارم ...من و سازم چندیست... که فقط با اوئیم.

نوشته شده در جمعه 22 مرداد 1389 و 10:04 ب.ظ توسط پویان

ویرایش شده در شنبه 23 مرداد 1389 و 12:44 ب.ظ



چهره :[ادبی , ]

خودم را جایی جا گذاشته ام
شاید کنار تو
شاید در باغ سیبی که جنگل را دور می زند
و به دریا می رسد
روبروی آینه ایستاده ام
اما...
از چهره ام خبری نیست...

نوشته شده در دوشنبه 18 مرداد 1389 و 04:58 ب.ظ توسط پویان

ویرایش شده در - و -



عشق :[شعر , ]

جز مسخره نیست عشق تا بوده و هست

با مسخره گیه جهان انداخته دست

ای كاش كه در دل طبیعت میمرد

این كودك شوم و نحس از روز الست.

نوشته شده در یکشنبه 10 مرداد 1389 و 04:46 ب.ظ توسط پویان

ویرایش شده در - و -